سفارش تبلیغ
صبا

                          


 1- چندی پیش «عزیز محمدی»،رئیس سازمان لیگ فوتبال درباره سریال مختار نامه گفته بود:« اگر این هزینه در فوتبال صرف می شد شادی جوانان چند برابر بیشتر از اظهار علاقه ای بود که آنان صرف مختار می کنند!!» گذشته از اینکه در فوتبال که تنها یک بازیکنش 400 میلیون پول می گیرد، با هزینه های این سریال به زعم آقایان پر هزینه، چند تیم لیگ برتری را می توان برای یک فصل اداره کرد، این سخن نشان از جهالتی کهنه در بدنه فرهنگی کشور دارد. جهالتی که نمی داند هدف واقعی از کار فرهنگی چیست. از این دیدگاه اگر مردم یک ساعت مختار ببینند یا یک ساعت ساختمان پزشکان ببینند یا یک ساعت فوتبال ببینند یا یک ساعت کتاب بخوانند تفاوتی نمی کند! مهم این است که وقت مردم پر شود، حال نتیجه آن و رسالت ما چیست، خیلی مهم نیست!!!
مختار

2- مصادف شدن پایان سریال «مختار نامه» و مجموعه «ساختمان پزشکان» با اختلاف یک روز را می توان یک اتفاق نامبارک دانست! درست است که هر دو از رسانه ملی پخش می شدند، اما این کجا و آن کجا؟! مجموعه ساختمان پزشکان که به بهانه طنز پخش می شد در واقع هدفی جز خنداندن صرف را دنبال نمی کرد و صد البته مضرات زیادی به دنبال داشت. اگر از سازندگان این مجموعه سوال شود پیام اخلاقی مجموعه تان چه بود؟ بعید است پاسخی داشته باشند. اگر قرار باشد به نام طنز و به کام خنده بی فرهنگی ها را رواج دهیم شاید بهتر باشد تلویزیون شبانه روز فوتبال پخش کند(به توصیه آقای عزیز محمدی)، و زیر نویس آن پیام فرهنگی بدهیم که مطمئنا مفید تر است و صد البته ارزان تر!

ساختمان پزشکان

3- اگر چه نمی توان مختار نامه را خالی از کم و کاست دانست (مانند عموم کار های بشری)، اما بی شک اگر نگوییم فاخر ترین بوده، به جرات از فاخر ترین تولیدی های سیماست. مردم تنها وقت خود را پای این مجموعه سپری نکردند، بلکه همزمان به تحلیل و تفکر و بحث پیرامون آن پرداختند. امیر المومنین علی(ع) در وصیت خود خطاب به فرزند بزرگوارشان امام حسن(ع) می فرمایند: «فرزندم، من عمر محدودی دارم و با امت های گذشته نبوده ام که وضع و حال آنها را از نزدیک مشاهده کنم. از این رو در آثارشان سیر و در اخبارشان اندیشه کرده ام تا آنجا که همچون یکی از آنان شده ام و گویی با همه آنها زندگی کرده ام، بلکه بالاتر از این. زیرا انسان هرگاه با مردمی زندگی کند، فقط از احوال همان مردم آگاه می شود اما من همچون انسانی هستم که از اول دنیا تا آخر آن، با همه جوامع زندگی کرده است. پس تاریخ را مطالعه کن و در اخبار ملت ها و دگرگونی هایی که در جوامع رخ داده است، بیندیش تا همچون چشمی باشی که از اول تا آخر دنیا را مشاهده کرده است.»(نهج البلاغه نامه 31) این هدف چیزی بود که مختار نامه به وضوح ما را در معرض آن قرار داد و در یک کلمه به ما «بصیرت» داد. گر چه این مجموعه مدت ها قبل نوشته و فیلم برداری شده بود اما با حوادث اخیر کشورمان، قرابتی خاص داشت. در قسمت پایانی فیلم، مختار در سخنانی اعلام می کند به نبرد با «تزویر» آمده و آن را اینگونه تشریح می کند: «تزویر سکه ایست دو رو،یک رویش نام خدا دارد و روی دیگرش نقش ابلیس». هنوز یادمان نرفته که در جریان فتنه شکست خورده سال88 با «تزویر» به سراغمان آمدند و خواستند به نام دین، اعتقاداتمان را نابود کنند و البته بصیرت مردم مانع شد. شعار های دینی می دادند و الله اکبر می گفتند ولی ضد دین عمل می کردند و این یعنی «تزویر». شعار های «الله اکبر» و «جاء الحق و زهق الباطل» زبیریان در فیلم ما را به یاد تزویر «الله اکبر» و«نصر من الله و فتح القریب» فتنه گران در دوران اخیر انداخت. در جایی از فیلم یکی از یاران مختار خطاب به دوست مردد خود می گوید:« از تو بعید است پس از یک عمر مجاهدت با منطق زبیریان سخن بگویی»، آنچه که ما در رفتار برخی بزرگان اول انقلاب در قبال فتنه اخیر به وضوح مشاهده کردیم. حتی در فضای خارجی نیز این مجموعه با نشان دادن خطاهای برخی بزرگان نزد وهابیون موجب تلنگری در آنها شد و موجی را در بین آنها ایجاد کرد، به گونه ای که سعی در توجیه این خطاها و حتی مقابله با این فضا کردند. تصمیم برای ساخت سریال موهن «معاویه، حسن و حسین» واکنش شتابزده عربی به «مختار نامه» است. آنچه مهم است اینکه «فتنه از جهالت ما جان می گیرد» و مطمئنا ساخت مجموعه های فاخری چون مختار نامه در بصیرت افزایی عامه جامعه تاثیری شگرف دارد و این همان چیزیست که در ساختمان پزشکان اگر نگوییم ضد آن عمل کرد، مطمئنا از آن خالیست، این است که می گوییم :«یک مختار بسازیم و هزار ساختمان پزشکان نسازیم!»






نوشته شده در تاریخ دوشنبه 90 مرداد 10 توسط حق جو



مصاحبه اخیر  آقای رفسنجانی با تار نمای«دیپلماسی ایرانی» متعلق به صادق خرازی را نمیتوان یک مصاحبه برای واشکافی تاریخ دانست. آنچه در واقع اتفاق افتاده برخورد گزینشی، تحلیل شخصی و حتی تحریف تاریخ برای القاء کردن این تحلیل است که کشور برای برون رفت از هر مشکل چاره ای جز اجرای منویات آقای رفسنجانی ندارد! آنچه در ادامه آمده جستاری در محور های اصلی بخش اول این مصاحبه است:

اگر من نبودم...

هاشمی رفسنجانی با سعی در روشن و منور نشان دادن تمام زوایای دوران ریاست جمهوری خودش و تاریک نمایی تمام دوران اخیر، همه موفقیت ها را به نام شخص خودش به ثبت برساند! آقای رفسنجانی حتی حاضر نیست آنچه را می خواهد موفقیت نشان دهد، به گروه یا دستگاه دیپلماسی کشور نسبت دهد و می خواهد همه چیز را به نام خودش تمام کند.به این جملات مصاحبه دقت فرمائید:« در این طرف شوروی خیلی به ایران نزدیک شده بود که مواضع و صحبت‌های گورباچف در اسناد هست. در سفری که به آنجا رفتم، تغییرات اساسی پیش آمد. به چین هم رفتیم که این‌گونه شد.»« چند سال پیش من در سفر به عربستان و دیدار با ملک عبدالله...»« البته تا آن مقدار که من ملایمت می‌کردم، آنها(آمریکائیها) جلو می‌آمدند. »«ایشان سوار ماشین من شد»«از زمان دولت ما شروع شد.»... .

با رفتن امام ،مشکل اصلی برطرف شد!

به این نکته از این مصاحبه دقت فرمائید: «جنگ تمام شده و امام هم رحلت کرده بودند. از روزی که قرار شد نامزد ریاست جمهوری شوم و تا زمانی که انتخاب شدم، خاطرات خوبی دارم. می‌بینم مسابقه بود که سران کشورها به ایران بیایند. فضای واقعاً مطلوبی شده بود. همه تابوها شکسته و همه راهها باز شده بود. خیلی راحت می‌توانستیم اعتبار و تکنولوژی بگیریم. مسیر هموار شده بود.» این جملات اتفاقی مطرح نشده اند! وقتی آقای هاشمی می گوید همه تابوها شکسته و همه راه ها باز شده بود مشخصا در چند جمله قبل به تشریح این به اصطلاح تابوها و موانع پرداخته است،یعنی:حضورامام(ره) و جنگ تحمیلی! آنچه این خاطرات خوش را برای رفسنجانی رقم می زند!

تحت فشار امام با آمریکا بد برخورد کردیم!

آقای هاشمی در جایی از پاسخ سوال اول،در باره برخورد با آمریکایی که امام (ره) آن را شیطان بزرگ نامید می گوید:«اگر با آمریکا مثل اروپا رفتار می کردیم،مشکلات کمتری برای ما پیش می آمد!». وی سپس به تطهیر ضمنی رفتار آمریکایی ها در آن دوران می پردازد و می گوید:«حرف هایی میزدند که نشان از تغییر مواضع آنها و نرم شدن سیاست های خشن در خیلی از زمینه هاداشت». بیان این جملات درباره سالهایی که امریکایی ها در اوج خصومت با ایران اسلامی بودند (از جمله این خصومت ها میتوان به ساقط کردن هواپیمای مسافر بری جمهوری اسلامی در سال پایانی جنگ، حمله به اسکله های نفتی ایران، شرکت در جنگ نفت کش ها بر علیه ایران، حمایت کامل نظامی از عراق...)نشان از چیست؟!سپس ایشان در توجیه رفتار خصمانه ایران(!!!) که به نوعی خود را همه کاره آن دوران می داند،میگوید: «ما در ایران کمی تلخ جواب می دادیم که تابع سیاست رهبری بودیم. ایشان موافق نبودند!» آیا منظور آقای رفسنجانی از این جملات جز این است که ایشان سعی در تلطیف این فضا داشته و روحیه تلخ و خشن امام مانع از این رفتار می شده است؟! ایشان در جای دیگری از این مصاحبه راهکار عملی خود را برای دوران حاضر مطرح می کند: «من فکر می‌کنم الان کاملاً می‌توان در شرایط مساوی و با رعایت احترام متقابل با آمریکا مذاکره کرد.» آقای هاشمی توضیح نمی دهد که چگونه در فضایی که آمریکایی ها هر روزبر شدت تحریم ها و دیگر اقدامات خصمانه شان بر علیه ایران اسلامی می افزایند، چگونه می توان به «شرایط مساوی و رعایت احترام متقابل» مورد نظر ایشان رسید؟!
هاشمی

 

یاد آوری خاطرات خوش با جلاد مردم بحرین

جالب است که در روزهایی که دستگاه دیپلماسی کشور و عموم جامعه اسلامی، به دلیل کشتار مردم مظلوم بحرین در نفرت عمیقی از کشور پادشاهی عربستان به سر می برد، آقای رفسنجانی در گوشه و کنار، به یاد آوری خاطرات خوش خود با جلاد مردم بحرین میپردازد! هاشمی که سعی دارد هر اقدام مثبت در روابط خارجی ایران را به نام خود بزند، شروع و تمام اقدامات بعدی در مورد رابطه با عربستان را به نوعی به خود وابسته می کند. وی بدون اشاره به اینکه جایگاهش در دستگاه دیپلماسی کنونی کشور چیست، حتی دیگران را متهم به تلاش برای تخریب این دستاورد ها می کنند و می گوید :«آقایان برای کم رنگ کردن آثار سفر به عربستان و مذاکراتم با مسوولان آن کشور، حاضرند روابط خارجه را تا این حد مخدوش جلوه دهند»

 

تهمت به دیگران با خیال راحت و برای بزرگ کردن خود

آقای رفسنجانی که عملا دستگاه قضا اثبات کرده در قضایای مربوط به او و خواندانش نرمش خاصی دارد و در مقابل،در برابر هر گونه مساله کوچکی بر علیه این خاندان سریعا واکنش نشان می دهد (به عنوان نمونه می توان به رفت و آمد های راحت فائزه هاشمی به داخل و خارج کشور و در مقابل حکم سنگین کاوه اشتهاردی برای چاپ نامه دانشجویان بر علیه مهدی هاشمی اشاره کرد)، با خیال راحت به بیان مطالب کذب درباره دیگران می پردازد. آقای رفسنجانی، منوچهر متکی را متهم می کند که برای تخریب وی عربستانی ها را متهم به بازرسی بدنی آیت الله ری شهری کرده است! مطلبی که بلافاصله از سوی رئیس سابق دستگاه دیپلماسی کشور تکذیب شد. در جای دیگر وی، دکتر احمدی نژاد را به گرفتن عکس یادگاری با بوش و شارون(!!) متهم می کند که با یک جستجوی ساده اینترنتی می توان به کذب بودن این ادعا پی برد.

 

در پایان آنچه جلب توجه می کند، چند بخشی کردن این مصاحبه و فاصله انداختن بین چاپ قسمت های مختلف این مصاحبه است. امری که به نظر میرسد با هدف سنجش واکنش افکار عمومی به این سخنان، جهت تنظیم کردن غلظت بخش های دیگر صورت می گیرد! دورنمای اول مصاحبه در مورد آقای منتظری و مسائل دیگر مطرح شده، نشان از جنجالی تر بودن قسمت های دیگر این مصاحبه دارد. مطلب جالب دیگر در این رابطه، ذوق زدگی رسانه های بیگانه، خصوصا آمریکا و انگلیس (مانند صدای آمریکا و بی بی سی) از این صحبت ها، خصوصا بخش مربوط به رابطه با آمریکا می باشد، امری که به نظر نمی رسد مورد رنجش آقای رفسنجانی باشد! 






نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 90 تیر 22 توسط حق جو



-انفجار توهم تاریخی سبزها در سوم خرداد+عکس 
- رابطه پدر و فرزندی با ولی فقیه انحرافی است
-دستمزد ماهیانه بازیگر نقش مختار

برایم عجیب بود که خیلی ها نمی دانند کشور بحرین در روزگاری نزدیک یعنی تا سال 1350شمسی جزئی از خاک ایران بوده و همین چهل سال قبل، مردش شناسنامه ایرانی داشته اند! این شد که تصمیم گرفتم برای گذشته بحرین پرونده ای مستقل در وبلاگم تشکیل دهم تا بعدا به ارتباط آن با مسائل امروز بحرین بپردازم.
 همیشه وقتی می خواستم مثالی برای یک قرارداد ننگین بزنم، از قراردادهایی مثل گلستان و ترکمن چای یاد می کردم. حتی سابقه داشته که شاهنشاهان ایرانی برای اینکه خرج سفرهای خارجی و بریز و بپاش خود را بدست بیاورند تکه ای از این سرزمین چند هزار ساله را با خردی پول عوض کرده اند. اما اینک که بیشتر در مورد جدائی بحرین از ایران (بر وزن جدائی نادر از سیمین!) تحقیق کرده ام باید بگویم این قبیل قرارداد ها در مقابل این جدائی ننگین، مدال سرفرازی می گیرند! محمد رضای پهلوی در عوض حاتم بشی این منطقه نفت خیز و ثروتمند از سرزمینمان ایران، هیچ حقی به دست نیاورد، هیچ پولی دریافت نکرد، حتی هیچ قرارداد تامین امنیتی ننوشت، هیچِ هیچ! باید گفت او در این زمینه از همه سلفِ بخشنده اش بخشنده تر بوده است!

ماجرا از تغییر سیاست استمعارگر پیر نشات میگیرد. انگلیس در آن روزها تصمیم گرفته بود در کشورهایی که مستعمره اش هستند به جای اینکه بیش از این خود را بدنام کند و برسر درگیری با ملت ها هزینه بپردازد، حکومت های وابسته و عموما غیر پادشاهی را بر سر کار بیاورد که به صورت غیر مستقیم، از طرف دولت بریتانیا به چپاول اقتصادی و سیاسی این کشورها بپردازند. کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس هم مشمول این تصمیم می شدند. از قضا بحرین هم که در آن زمان جزئی از استان بوشهر ما به حساب می آمد جزئی از همین منطقه است. کشوری ثروتمند و نفت خیز، با موقعیتی استراتژیک و اکثریت مطلق شیعی، مطمئنا برای آینده مستعمره های غیر حضوری انگلیس خطری بالقوه به شمار می آمد. از دورترین نقطه اروپا برای شاهنشاه ایران تصمیم گرفته می شود که بحرین را واگذار کند و شاه هم اطاعت امر می کند. وی در سفری که در سال 1347به هندوستان داشته در یک مصاحبه اعلام می کند :«اگر مردم بحرین خواهان پیوستن به ایران نباشند، ایران از ادعای(!) سرزمینی اش نسبت به این جزیره خلیج فارس دست خواهد کشید!» این تسلیم آشکار شاهنشاه ایران در برابر خواست اعراب و انگستان، زمینه ای را فراهم می کند که موجب شد در حدود سه سال بعد بحرین اعلام استقلال کند و در عرض کمتر از یک ساعت از این اعلام، ایران هم اعلام می کند رسما استقلال بحرین را به رسمیت می شناسد و خوش خدمتی خود را به رخ جهانیان می کشاند. هویدا نخست وزیر وقت ایران، مطلب را اینطور ساده و بی اهمیت جلوه می دهد: «بحرین دختر ایران است که شوهر کرده!» به همین سادگی!

اینکه بعضی ها درداخل تلاش می کنند به گونه ای رفتار کنند تا مورد تایید غرب و در راس آن آمریکا قرار بگیرند، این ماجرا، الگوی خوبی است تا بدانند چگونه رفتار کنند تا غربی ها احتمالا به صورت به زبانی و آن هم تلویحا از آنها تشکر کنند. پس از این ماجرا تنها کسی که در شورای امنیت سازمان ملل از این بخشش کریمانه پادشاه ایران تشکر کرد، «یوس»نماینده آمریکا در سازمان ملل بود که گفت: «ایران برای حفظ صلح و امنیت، با صعه صدر از حقوق خودش گذشت»!

 اما قابل تامل این است که اگر محمد رضای پهلوی این حاتم بخشی را انجام نداده بود در این کشور مهم و ثروتمند منطقه اینک به جای اینکه به قتل عام شیعیان بپردازند، پایگاه مهمی در حمایت از آرمان های تشیع وجود داشت. به امید تحقق چنین آرزویی در امتداد قیام امروز مردم بحرین...
------------------
پی نوشت: به لطف خدا این مطلب "مجله پارسی نامه" در قسمت بالای صفحه درج شد. با تشکر از مدیریت پارسی بلاگ.






نوشته شده در تاریخ یکشنبه 90 خرداد 15 توسط حق جو



عکس دختر قالیباف






نوشته شده در تاریخ دوشنبه 89 دی 6 توسط حق جو



- از این طور پیش متن های وبلاگ وزین نفسانیات خوشم آمد این بود که تصمیم گرفتم ازش الگو بگیرم.

-این روز ها شرایط ویژه ای دارم ، چند تا پیچ مهم و سرنوشت ساز زندگیم همزمان سر راهم سبز شده اند! برایم دعا کنید.

-به همان دلیل قبلی کمتر فرصت دارم و کمی دیرتر وبلاگم رو به روز می کنم! اگه فرصت نشد برخی نظرات رو پاسخ مبسوط بدم پیشاپیش معذرت می خوام!

- شهوت نوشتن پست های اعتقادی خصوصاً در مورد وهابیت دارم! ان شاء الله در آینده به این مساله هم خواهم پرداخت. 

هر چه از انتخابات بیشتر می گذرد واضح تر می شود که «امام ، امام» گفتن بعضی ها جز لقلقه زبان و دروغی برای جلب اعتماد و آرای مردم نبوده است . در همان روز های اول پس از انتخابات اعتماد ملی از آقای منتظری با عنوان آیت الله العظمی و مرجع بزرگ معترض به نتایج انتخابات نام برد و خیلی زود مشتش را باز کرد و هویت ضد امامش را فاش ساخت! چندی پیش نیز آقای موسوی (که شعارش را راه امام قرار داده بود) با نامه نگاری به آقای منتظری ( که امام صراحتاً او را به دلیل ساده‌‌لوحی و تحریک‌پذیری از دخالت در کارهای سیاسی منع نموده بود) از وی در رابطه با حوادث اخیر کسب تکلیف کرد و به خوبی روشن ساخت که تا چه اندازه در در ادعای پیروی از امام (ره) صادق است و اینکه او و دوستانش امام را تنها پلی می دانستند برای رسیدن به اهدافشان که پس از عبور از آن می توان حتی آن را (به وسیله دوستی با دشمنان امام ) تخریب کرد.

   آنچه در ادامه آورده ام متن نامه حضرت امام (ره) خطاب به آقای منتظری است که از چند جهت حائز اهمیت است : اولاً نشان دهنده دیدگاه واقعی حضرت امام (ره) در ارتباط با آقای منتظری است ؛ ثانیاً ملاکی است جهت شناخت دوری و نزدیکی جریان های مدعی راه امام با آرمان های امام (ره) ؛ثالثاًهمانطور که در متن نامه نیز آمده است«تاریخ اسلام پر است از خیانت بزرگانش به اسلام» و این قضایا نه اولین بار است که رخ می دهد و نه آخرین بار خواهد بود! باید حواسمان را جمع کنیم و بر بصیرت خود بیفزاییم تا در فتنه ها بتوانیم حق را از باطل تشخیص دهیم.

 

بسم الله الرحمن الرحیم

جناب آقای منتظری

با دلی پر خون و قلبی شکسته چند کلمه‌ای برایتان می‌نویسم تا مردم روزی در جریان امر قرار گیرند. شما در نامه اخیرتان نوشته‌اید که نظر تو را شرعاً بر نظر خود مقدم می‌دانم؛ خدا را در نظر می‌گیرم و مسائلی را گوشزد می‌کنم. از آنجا که روشن شده است که شما این کشور و انقلاب اسلامی عزیز مردم مسلمان ایران را پس از من به دست لیبرال‌ها و از کانال آنها به منافقین می‌سپارید، صلاحیت و مشروعیت رهبری آینده نظام را از دست داده‌اید. شما در اکثر نامه‌ها و صحبت‌ها و موضعگیری‌هایتان نشان دادید که معتقدید لیبرال‌ها و منافقین باید بر کشور حکومت کنند. به قدری مطالبی که می‌گفتید دیکته شده منافقین بود که من فایده‌ای برای جواب به آنها نمی‌دیدم. مثلا در همین دفاعیه شما از منافقین تعداد بسیار معدودی که در جنگ مسلحانه علیه اسلام و انقلاب محکوم به اعدام شده بودند را منافقین از دهان و قلم شما به آلاف و الوف رساندند و می‌بینید که چه خدمت ارزنده‌ای به استکبار کرده‌اید. در مساله مهدی هاشمی قاتل، شما او را از همه متدینین متدین‌تر می‌دانستید و با اینکه برایتان ثابت شده بود که او قاتل است مرتب پیغام می‌دادید که او را نکشید. از قضایای مثل قضیه مهدی هاشمی که بسیار است و من حال بازگو کردن تمامی آنها را ندارم. شما از این پس وکیل من نمی‌باشید و به طلابی که پول برای شما می‌آورند بگویید به قم منزل آقای پسندیده و یا در تهران به جماران مراجعه کنند. بحمد الله از این پس شما مساله مالی هم ندارید. اگر شما نظر من را شرعاً مقدم بر نظر خود می‌دانید -که مسلماً منافقین صلاح نمی‌دانند و شما مشغول به نوشتن چیزهایی می‌شوید که آخرتتان را خراب‌تر می‌کند-، با دلی شکسته و سینه‌ای گداخته از آتش بی‌مهری‌ها با اتکا به خداوند متعال به شما که حاصل عمر من بودید چند نصیحت می‌کنم دیگر خود دانید:

1 - سعی کنید افراد بیت خود را عوض کنید تا سهم مبارک امام بر حلقوم منافقین و گروه مهدی هاشمی و لیبرال‌ها نریزد.

2 - از آنجا که ساده‌لوح هستید و سریعاً تحریک می‌شوید در هیچ کار سیاسی دخالت نکنید، شاید خدا از سر تقصیرات شما بگذرد.

3 - دیگر نه برای من نامه بنویسید و نه اجازه دهید منافقین هر چه اسرار مملکت است را به رادیوهای بیگانه دهند.

4 - نامه‌ها و سخنرانی‌های منافقین که به وسیله شما از رسانه‌های گروهی به مردم می‌رسید؛ ضربات سنگینی بر اسلام و انقلاب زد و موجب خیانتی بزرگ به سربازان گمنام امام زمان -روحی له الفدا- و خون‌های پاک شهدای اسلام و انقلاب گردید؛ برای اینکه در قعر جهنم نسوزید خود اعتراف به اشتباه و گناه کنید، شاید خدا کمکتان کند.

و الله قسم، من از ابتدا با انتخاب شما مخالف بودم، ولی در آن وقت شما را ساده‌لوح می‌دانستم که مدیر و مدبر نبودید ولی شخصی بودید تحصیل‌کرده که مفید برای حوزه‌های علمیه بودید و اگر این گونه کارهاتان را ادامه دهید مسلما تکلیف دیگری دارم و می‌دانید که از تکلیف خود سرپیچی نمی‌کنم. و الله قسم، من با نخست‌وزیری بازرگان مخالف بودم ولی او را هم آدم خوبی می‌دانستم. و الله قسم، من رای به ریاست جمهوری بنی‌صدر ندادم و در تمام موارد نظر دوستان را پذیرفتم.

سخنی از سر درد و رنج و با دلی شکسته و پر از غم و اندوه با مردم عزیزمان دارم: من با خدای خود عهد کردم که از بدی افرادی که مکلف به اغماض آن نیستم هرگز چشم‌پوشی نکنم. من با خدای خود پیمان بسته‌ام که رضای او را بر رضای مردم و دوستان مقدم دارم؛ اگر تمام جهان علیه من قیام کنند دست از حق و حقیقت برنمی‌دارم.

من کار به تاریخ و آنچه اتفاق می‌افتد ندارم؛ من تنها باید به وظیفه شرعی خود عمل کنم. من بعد از خدا با مردم خوب و شریف و نجیب پیمان بسته‌ام که واقعیات را در موقع مناسبش با آنها در میان گذارم. تاریخ اسلام پر است از خیانت بزرگانش به اسلام؛ سعی کنند تحت تاثیر دروغ‌های دیکته شده که این روزها رادیوهای بیگانه آن را با شوق و شور و شعف پخش می‌کنند نگردند. از خدا می‌خواهم که به پدر پیر مردم عزیز ایران صبر و تحمل عطا فرماید و او را بخشیده و از این دنیا ببرد تا طعم تلخ خیانت دوستان را بیش از این نچشد. ما همه راضی هستیم به رضایت او؛ از خود که چیزی نداریم، هر چه هست اوست. و السلام.

منبع نامه : مرکز اسناد انقلاب اسلامی






نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 88 آبان 13 توسط حق جو